X
تبلیغات
رایتل

ღ♥ღMissing some oneღ♥ღ

♥♥♥♥♥دنیای عشق♥♥♥♥

آمدی از راه

آمدی از راه 

با قدمهای سبکبالت 

با غبار جاده بر ابریشم رویت  

با دو چشم روشن و شفاف 

هر چه کردم بر کشم فریاد 

تا ملائک را کنم بیدار 

آن صدا بشکست به دهلیز دل بیمار 

گر مجالم داده بود آن اشک شوق لحظه دیدار 

می نهادم جان خود در پای تو ایثار 

آمدی از راه 

هدیه آوردی برایم لحظه های خاطره 

آمدی بردی مرا آن سوی مرز بیکسان 

تا دوباره خود بسوزم 

خود بگریم 

در هوای عاشقان 

آری ای مرد آمدی از راه 

گفتم می شود آزاد 

این دل دیوانه از فریاد  

گفتم می رود از یاد 

لحظه های تلخ بی بنیاد 

آمدی از راه گفتم 

زخمهای قلب ما را می شوی مرهم 

می زدایی آن غبار قهر ما از دل  

تا دوباره سر کنیم نجوای دل با هم 

آن پل دست من و او که 

طبیعت کرده است ویران 

در چنین شهر خراب آباد 

بی بنیان 

می زنی از نو پلی از جان 

آمدی افسوس  

چه دریایی که خود را می زند بر سنگ 

یا غباری از پس هر کاروان مانده 

بی آهنگ 

عشق ما دیدی چسان آلوده 

بر نیرنگ 

ای یگانه یاور همرنگ 

آمدی 

گفتم که می گویی حدیث عاشقان یکدم 

آمدی گفتم:بهاران با تو می آید 

آمدی گفتم 

تو گفتی از خزان یکدم 

قصه کوتاه 

گر بپرشند نازنین حال مرا 

بازگو کن روزگار شاعر دلخسته را 

با تأنی برگو 

امروز که زنجیری زندان زمانم 

آن شور جوانی به دلم زنده به گور است 

می خواهمت و هیچ نمی گویمتاز درد 

این خواستنم در پس دیوار غرور است

+ نوشته شده در 1388/05/02 ساعت 10:50 ق.ظ توسط ҉҉Lonely girl ҉҉ | 1 نظر