X
تبلیغات
رایتل

ღ♥ღMissing some oneღ♥ღ

♥♥♥♥♥دنیای عشق♥♥♥♥

ترس

شلوغه  

خیلی شلوغه 

اعصابش خورد شد 

نمی دونه چه حسی داره 

ترسو نیست اما می ترسه 

خشن نیست اما خشن شده 

بد بین نیست اما بد بین شده 

نگران نیست اما نگران شده 

غمگین نیست اما غمگین شده 

 

اینجوری نبود که... 

اما این جوری شده.... 

همش می ترسه با یه پسر دوست بشه.... 

می ترسه تو دانشگاه براش حرف در بیارن... 

همه جسارت و شجاعتشو از دست داده.... 

نگرانه..... 

پر از آشوبه.... 

پر از دلهره.... 

پر از سردرگمی.... 

همش می ترسه.... 

 

 

چرا؟؟ 

 

دنباله جوابش هست اما نمی تونه پیداش کنه.... 

 

هم دوست داره با کسی باشه که دوسش داشته باشه هم می ترسه..... 

 

چرا اینقدر از پسرا فراری شد؟.... 

چرا؟ این دلهره ها واسه چیه؟..... 

 

 

 

 این ها ذهن پر شلوغه او بود ....داشت تو خیابون قدم زنان به این چیزی فکر می کرد....صدای بوق یه ماشین اونو به خودش آورد.....داشت بهش می زد....او بی توجه به حرف های راننده به راه خودش ادامه داد..... 

 

ادامه داد.... 

اعصابش خورده.... 

به متلک هایی که می شنید بی اعتنا بود.... 

 

گذشت..... 

گذشت..... 

گذشت..... 

 

از تنهایی فراریه اما از وابسته شدن هم فرار می کنه 

دوست داره که با کسی باشه اما می ترسه .... 

 

اه  

کلافس.... 

ترس....  

ترس.... 

ترس... 

 

یه واژه ی ۳ حرفی که به اندازه یه دنیا عظیم و عمیقه....  

او می ترسد.... 

اما نمی دونه که از چی....

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در 1391/08/02 ساعت 07:22 ب.ظ توسط ҉҉Lonely girl ҉҉ | 8 نظر