X
تبلیغات
رایتل

ღ♥ღMissing some oneღ♥ღ

♥♥♥♥♥دنیای عشق♥♥♥♥

دخترک

غوغایی درونم بر پاست....

غوغایی از تنهایی...

غوغایی از سکوت...

غوغایی از گلایه....

غوغایی از نامردی ها....

این غوغا را با گوش دادن آهنک هایی که وصفه حالمه تسکین میدم.....با اشک هایی شبانه که یک وقت کسی نبیند که من هم درونم پر از غم است....


دیشب از خدای خودم پرسیدم : خدا جون حکتت چیست؟؟ به من بگو تا این دردها برایم آرامش بخش باشن....اما بازهم صدایی نشنیدم...بازهم سکوت ...سکوت...سکوت....

واقعا نمیدانم چیست این بزرگی....نمی دانم چرا همیشه این اتفاق ها پر از غوغا و دردن....


باید محکم باشم میدانم....اما دلم می خواهد بخوانم...دلم می خواهد حرف بزنم....دلم می خواهد صدایم را بشنود....مخاطبم تویی خداجونم....نمی دونم چرا به درنه شکسته من بی توجهی....نمیدانم چرا این دردی که از درون تحمل میکنم را روز به روز تشدید میکنی....نمیدانم خدا...واقعا نمیدانم....

دلم میخواهد نفس هایم بانظم باشند...دلم میخواهد خنده هایم از ته دل باشند...دلم میخواد عادی باشه همه چی....خدایا به حکمتت قسم خستم...خدایا به بزرگیت قسم درونم پر از درد است...خدایا بشنو و ببین این دخترک تنها را....ببین و راهی پیشه رویش بگذار....شادیی واقعی دردلش قرار بده...خدایا...!


تک و تنها توی خونه با تنهایی و تاریکی با آهنگی غمگین و زل زدن به دیوار و فکر کردن به سرنوشت.....این است زندگیه ساده ی این دخترک....

روزی دخترک به خود گفت محکم باش آن زمان او تنها یک دختر بچه ی 14 ساله بود....اکنون او 19 سال دارد و دردهایش به اندازه ی سنش افزوده شدند....او تنها دلش شادی را می خواهد که همه ی همسن های او دارند....تنها آرزویش بی دغدغه بودن است.... اما اکنون پس 5-6سال هنوز آن آرامش را بدست نیاورده و حتی بدتر نیز شده است.....نمی دانم این دخترک چگونه سرنوشتی دارد اما تاکنون چیزهایی را دیده است که برایش هضمشان سخت بوده اما تنها با سکوت خود آنهارا تحمل کرده است........


دخترک بهم گفت : خیلی درنم درد میکند....دردش از هر شکستگیی بدتر است...انگار تک تک اعضای بدنم را دارند با تمام قوا فشار میدهند......

دلم برایش سوخت ....... او هیچ کس را نداشت....

هیچ کس....

مونده بودم چگونه به او تسکین یا آرامشی دهم؟؟؟....وقتی داستان زندگیش را شنیدم به این فکر بودم که چه به او گویم تا کمی دردهایش را تسکین دهم اما من هم تنها سکوت کردم....تنها سکوت....

......

سکوت....

......

......

....



+ نوشته شده در 1391/11/10 ساعت 09:15 ب.ظ توسط ҉҉Lonely girl ҉҉ | 0 نظر